دوره گرد
سه شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۱، ۱۱:۴۸ ق.ظ
یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد
داد میزد کهنه قالی می خرم
دست دوم جنس عالی می خرم
کاسه و ظروف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماهست و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت : آقا سفره خالی میخرید؟
می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد
داد میزد کهنه قالی می خرم
دست دوم جنس عالی می خرم
کاسه و ظروف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماهست و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت : آقا سفره خالی میخرید؟

- ۹۱/۰۴/۰۶