در بست بهشت!
سه شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۱، ۱۱:۰۰ ب.ظ
قطارے سمت خدا میرفت ،
همـہ مردم سوار شدند ،
وقتـے بـہ بهشت رسید همـہ پیاده شدند
یادشان رفت مقصد خدا بود نـہ بهشت!
- ۹۱/۰۴/۰۶
قطارے سمت خدا میرفت ،
همـہ مردم سوار شدند ،
وقتـے بـہ بهشت رسید همـہ پیاده شدند
یادشان رفت مقصد خدا بود نـہ بهشت!
وبلاگتون زیباست+دیدنی
پیشم بیاید
ما زلالیم مثل آب ...
روشنیم مثل روز ...
پر حرارت مثل خورشید ...
و
عاشق البته واقعی ...
ما باران دیده ایم اما گرگ نیستیم ...
ما هستیم تا زمانی ک هست نیست شود ...
مهدی بقیه نبود+نیست...
هنوزم فانوس این دهکده ام...
آنکس ک پای تیرک چوبی آب میریزد دیوانه نیست باغبانی است امیدوار و عاشق البته واقعی...
پرده تا وقتی پنجره باز است فرصت رقصیدن دارد...
عاشق تر از همه ی ما موش کوری است ک زیبایی جفتش را چشم بسته باور دارد...
هیچکس نفهمید شاید شیطان عاشق حوا بود ک بر آدم سجده نکرد...
آنانکه عشق را میفهمند عذاب میکشند و آنان ک عشق را نمیفهمند عذاب میدهند ...
آشق را اینگونه بنویسید چون همیشه سرش کلاه میرود ...
ب این فکر کنید ک چطور میخواید ب زخمهای پاتون بگید تمام مسیر رو اشتباه اومدید ...
دل قوی دار...
ک سحر نزدیک است...
شاید این چند سحر فرصت آخر باشد ک ب مقصد برسیم...
سنگ از آسمون بیاد صخره جا نمیزنه...