بوی رمضان
تا نگذری ز دنیا کی می رسی به عقبی آزاد شو از اینجا تا بی گمان ببینی
(مولوی)
بوی رمضان می آید. ماهی که دلتنگش بودیم از راه می رسد تا باز مستمان کند، مست از نفحه ی روح بخش سحر های مبارکش، مست از رحمت بی پایانش.
ماهی که ما را هم قبای آسمان می کند و ردای نور بر سرمان می کشد ماهی که هنگام وداعش اشک دلتنگی ریختیم و بار سنگین فراقش را تحمل کردیم و می خواهیم در پناه آن تیرگی های دلمان را کنار گذاریم و در دل سحر های عرفانی اش ستاره ها را بر شمریم و با زدودن زنگار قلبمان صدای ساز فرشتگان را بشنویم و از میکده ی الهی جرعه ای از بحر عشق را بچشیم شاید با گذشتن از دنیای ظلمت آشیان به مقامی برسیم که تجلی گاه حضور پروردگار است و چه جایی بهتر از این حضور ربانی.