برای دوست
پنجشنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۱، ۱۱:۵۴ ق.ظ
ساقیا بده جامی زان شراب روحانی
تا دمی بیاسایم زین حجاب ظلمانیبهر امتحان ای دوست ، گر طلب کنی جان را
آن چنان برافشانم ، کز طلب خجل مانی
بی وفا نگار من می کند به کار من
خنده های زیر لب ، عشوه های پنهانی
دین و دل به یک دیدن باختیم و خرسندیم
در قمار عشق ای دل کی بود پشیمانی
ما ز دوست غیر از دوست ، مقصدی نمی خواهیم
حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی
رسم و عادت رندیست از رسوم بگذشتن
آستین این ژنده ، می کند گریبانی
زاهدی به میخانه سرخ روی ز می دیدم
گفتمش مبارک باد بر تو این مسلمانی
زلف و کاکل او را چون به یاد می آرم
می نهم پریشانی بر سر پریشانی
خانهی دل ما را از کرم ، عمارت کن
پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی
ما سیه گلیمان را جز بلا نمی شاید
بر دل بهایی نه هر بلا که بتوانی