!!!گلچین!!!

بس که گلچین ز چمن،‌صبح و مسا گل شکند .*.*. بلبلان! باغ و چمن جمله عزاخانه‌ی ماست

!!!گلچین!!!

بس که گلچین ز چمن،‌صبح و مسا گل شکند .*.*. بلبلان! باغ و چمن جمله عزاخانه‌ی ماست

!!!گلچین!!!

آخر این دردِ ‌تغافل که به پیمانهٔ ماست
آتشی از پیِ دردادنِ میخانهٔ ماست
این صدایی که ز بشکستنِ دل می‌شنوی
در حقیقت اثرِ نالهٔ زولانهٔ ماست
تا چو مجنون پیِ لیلایِ ترقّی برسیم
ذوقِ صحرایِ طلب در دلِ دیوانهٔ ماست
غمِ گیسویِ پریشانِ ترقّیِّ وطن
بس که گلچین ز چمن،‌صبح و مسا گل شکند
بلبلان! باغ و چمن جمله عزاخانهٔ ماست

پیام های کوتاه
  • ۶ خرداد ۹۲ , ۰۲:۱۰
    شکر
  • ۳۰ ارديبهشت ۹۲ , ۱۳:۱۴
    احساس
  • ۳۰ ارديبهشت ۹۲ , ۱۲:۳۸
    رفیق
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۹ ارديبهشت ۹۵، ۱۶:۴۸ - سید حمید
    ممنون
نویسندگان
۰۷
دی
۹۱

  


برای دیدن بقیه عکس‌هایی که گرفتم به ادامه مطلب برین

  • محمدحسین کاوری
۰۶
دی
۹۱

رفته بودم سر حوض

 

تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب


آب درحوض نبود


ماهیان می گفتند:

هیچ تقصیر درختان نیست


ظهر دم کرده تابستان بود 


پسر روشن آب, لب پاشویه نشست


و عقاب خورشید, آمد او را به هوا برد که برد


به درک راه نبردیم به اکسیژن آب


برق از پولک ما رفت که رفت


ولی آن نور درشت

عکس آن میخک قرمز در آب


که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد


چشم ما بود


روزنی بود به اقرار بهشت


تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن


و بگو ماهی ها ,حوضشان بی آب است


باد می رفت به سر وقت چنار


من به سر وقت خدا می رفتم...

"سهراب سپهری"


  • محمدحسین کاوری
۰۶
دی
۹۱

باران بهانه‌ای بود...

که زیر چتر من، تا انتهای کوچه بیایی

کاش...

نه کوچه انتهایی داشت و نه باران بند می‌آمد

  • محمدحسین کاوری
۰۵
دی
۹۱
خداوندا ...

دقیق یادم نیست آخرین بار ؛ کی خود را پیدا کردم

اما خوب یادم هست ؛


هر گاه که گم شدم

دستم در دست تـــــو نبود ..




  • محمدحسین کاوری
۰۵
دی
۹۱

کسانی هستند که ناخودآگاه از خودمان می

رنجانیم ؛


مثل ساعتهایی که صبح دلسوزانه زنگ می زنند


و در میان خواب و بیداری بر سرشان می کوبیم ،


بعد می فهمیم که خیلی دیر شده !!!


  • محمدحسین کاوری
۰۵
دی
۹۱

گاه این نازک دلم، یاد رویت می‌کند 


گاه با دیدار گل، یاد بویت می‌کند 


گاه با دلواپسی، در کنار پنجره 


از هزاران قاصدک پرس و جویت می‌کند

  • محمدحسین کاوری
۰۳
دی
۹۱

  • محمدحسین کاوری
۰۱
دی
۹۱

خداوندا


دنیای آشفته ی درونم را که تنها از نگاه تو پیداست ، با لالایی مهربان خود ، آرام کن


تا وجود داشتن و بودن را به زیبایی احساس کنم . . .

  • محمدحسین کاوری
۰۱
دی
۹۱

باران باشد ، . . .


    تو باشی  ، . . .


    یک خیابان بی انتها باشد ، . . .


   به دنیا می گویم ، خداحافظ . . . . . . .

  • محمدحسین کاوری
۰۱
دی
۹۱


چشمانت را

کوک کن

برایِ یک نگاه

مانده به من

اگر خواب بمانی


کابوس

مرا خواهد برد...!


  • محمدحسین کاوری