
تلخ
اما
آرام بخش..
- ۰ نظر
- ۲۳ فروردين ۹۲ ، ۲۳:۰۳
جـانبـازی اسـت بـرای خـودش ایـن چـادرِ مـن!
دربـرابـر تـرکش هـای نـگـاه مسـمـوم
تـکـه تـکـه مـی شـود!
امـا تسلیـم هـرگـز!

این روزها روزهای فاطمه
و این شب ها
شب های علی است!
ای یاس شکسته...
با رفتنت
روزها ترک برداشتد
و پیشانی روزگار شکست!
ای یاور حیدر
دیگر...
بی تو... زیباترین غزل های دنیا به چشم نمی آید؛
بی تو... کوچه های مدینه خاموش است؛
بی تو... روزهای علی همه مثل شب است؛
بی تو... زینب عقده های دلش را به که گوید؛
تو رفتی...
و علی تنهاتر از تنها شد؛
تو رفتی...
حسنین زانوی غم بغل گرفتند؛
و تو رفتی
و دردت دوا شد!
اما بال های علی شکست!!
و اندوه... که ما هنوز
معنی اندوه وارهایت را نمی فهمیم
و تو هنوز
در میان ما ناشناخته ای
و واژه ها
در بیان تو لال و خموش!

قصه اول :
یه شهر...........یه کوچه...........یه مادر با قباله...........قنفذ با مغیره...........
قصه دوم :
یه شب...........یه تشییع...........گریه های بی صدا...........یه مزار مخفی...........
قصه سوم :
یه مردتنها...........بدون یار...........هنوز شمشیرش روی دیواره...........
قسمت چهارم :
یه دختر........... حالا شده مادر........... شده یار........... شده تنها...........
قسمت پنجم :
یه پسر...........تماشاگر بود تو کوچه...........همراه بود تو کوچه...........
قسمت ششم :
یه پسر...........تو گودال...........صدای غریب مادر...........
قسمت آخر :
یه مرد از نسل خورشید...........
همون شهر ، همون کوچه ، همون قباله ، فرزند همون مادر ، همون شمشیرِ روی دیوار
آن مرد آمد...........آن مرد با ذوالفقار آمد...........آن مرد سوار بر ذوالجناح آمد...........
به اندازه تموم خوبی های دنیا من بدم.
و تو خوبی.
خوبی به اندازه خودت.
به اندازه خدا بودنت...........
می بخشی؟؟؟

با سلام به همه دوستان
من بعد از غیبت کبری برگشتم!
از دوست خوبم قاصدک بخاطر آپ نگه داشتن وبلاگ واقعا تشکر میکنم
واسه شروع نظرتون در مورد این عکس چیه؟

ـ اظهار محبت و دوستی به بعضی از عابرین محترمی که شانس عبور از زیر پنجره کلاس ما رو داشتند!
خوب بعد از این همه ماجرا آدم باید یک فکری هم واسه شب امتحانش بکنه دیگه… نه؟
اما بعضی وقتها هر چقدر هم که زرنگ باشی تمهیداتت با شکست روبرو میشند و باید به فکر چاره افتاد… ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است…
هر چه را نیاز داشتم به دانستن از کشتی نوح آموختم:
1. از قایق جا نمانید
2. به خاطر بسپارید که همه ی ما در یک قایقیم (سرنوشت مشترک)
3. از قبل برنامه ریزی کنید. موقعی که نوح کشتی اش را می ساخت ،از باران خبری نبود.
4. خود را سالم و سر حال نگه دارید. امکان دارد در 60 سالگی کسی از شما بخواهد که دست به کار بزرگی بزنید.
5. به حرف نقادان و عیب جویان گوش ندهید،به کاری که باید انجام دهید بیندیشید
6. آیندتان را در جایی بلند و مرتفع بنا کنید.
7. سرعت ، هیچ مزیتی ندارد ، حلزون و یوزپلنگ هر دو در عرشه ی کشتی بودند.
8. موقعی که دچار فشار روحی هستید ،چندی روی آب غوطه خورید.
9. به خاطر بسپارید کشتی نوح را یک غیر حرفه ای ساخت و کشتی تایتانیک را حرفه ای ها ساختند.
10. هراسی از طوفان به دل راه ندهید . موقعی که با خدایید،همیشه رنگین کمانی در انتظارتان هست.
