!!!گلچین!!!

بس که گلچین ز چمن،‌صبح و مسا گل شکند .*.*. بلبلان! باغ و چمن جمله عزاخانه‌ی ماست

!!!گلچین!!!

بس که گلچین ز چمن،‌صبح و مسا گل شکند .*.*. بلبلان! باغ و چمن جمله عزاخانه‌ی ماست

!!!گلچین!!!

آخر این دردِ ‌تغافل که به پیمانهٔ ماست
آتشی از پیِ دردادنِ میخانهٔ ماست
این صدایی که ز بشکستنِ دل می‌شنوی
در حقیقت اثرِ نالهٔ زولانهٔ ماست
تا چو مجنون پیِ لیلایِ ترقّی برسیم
ذوقِ صحرایِ طلب در دلِ دیوانهٔ ماست
غمِ گیسویِ پریشانِ ترقّیِّ وطن
بس که گلچین ز چمن،‌صبح و مسا گل شکند
بلبلان! باغ و چمن جمله عزاخانهٔ ماست

پیام های کوتاه
  • ۶ خرداد ۹۲ , ۰۲:۱۰
    شکر
  • ۳۰ ارديبهشت ۹۲ , ۱۳:۱۴
    احساس
  • ۳۰ ارديبهشت ۹۲ , ۱۲:۳۸
    رفیق
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۹ ارديبهشت ۹۵، ۱۶:۴۸ - سید حمید
    ممنون
نویسندگان
۱۲
مرداد
۹۲

در دیـــــاری که تـــــو آنجا باشی ،

بودن آنجا کافیـــــست . . .

آرزو هـــــــــای دگر ؛ اوج بی انصافیــــست . . .

  • قاصدک
۱۱
مرداد
۹۲



سلام.

سلام ای غایب بی نشان !

ای بهانه ی تمام گریه هایم ! ای آقای ندیده ام!

امشب دلم دوباره بیقراری می کند,

ستاره می شمارد و سراغت را از ماه می گیرد,

 اما گل های باغچه که بیقراری دلم را می بینند

 به جای ماه جواب می دهند:

« ما عمریست هر بهار به امید آمدنش خود آرایی و

عطر افشانی می کنیم

ولی با آمدن پاییز عمر ما به سر می آید و او نمی آید.»


دوباره دلم ستاره می شمارد,

ماه را می نگرد, گلهای باغچه را می بوید و می پرسد:

« چرا دردهایم را درمانی, چشمهایم را بارانی و

 قلب شکسته ام را مهربانی نیست ؟

مگر نه این که آمدنت گلهای یاس و اطلسی را

برای ما به ارمغان می آورد؟

مگر نه این که نگاه نازنینت ناب ترین لحظه ها را

نصیب دل شکسته ی ما می کند؟

مگر نه این که دست شفابخشت تمام گریه ها را می خنداند؟

پس چرا نمی آیی؟

چرا عمریست ما را در حسرت یک لحظه دیدار

جمال دلربایت گذارده ای؟

اصلاً ای که خودت گفتی روزی خواهی آمد

 و آن روز تمام قناری ها آواز می خوانند،

 تمام غنچه ها می شکفند و تمام چشم ها

از شوق بارانی می شوند!

پس چرا نگفتی نخوانده طالبت می شوم،

ندیده عاشقت می شوم و نیامده دلتنگ نبودنت؟ »


ای آقای ندیده ام!

تو تمام اشتیاق کُمیل من،

تمام گریه های ندبه ی من و تمام دلتنگیه ای سَمات من هستی.

پس بیش از این ما را چشم انتظار و بی قرار مخواه

و با آمدنت نور صفا و صداقت و صمیمیت بر

دلهای تاریک عالمیان بتابان




  • قاصدک
۱۱
مرداد
۹۲


شهید حاج محمد ابراهیم همت در دومین وصیت نامه بجامانده از خود نوشته است:

" خویشتن را در قفس محبوس می بینم و می خواهم از قفس به در آیم. سیمهای خاردار مانعند. من از دنیای ظاهر فریب مادیات و همه آنچه که از خدا بازم می دارد متنفرم."

  • قاصدک
۱۰
مرداد
۹۲

هَـمیشه بـآید کَسـی باشد

کـــہ مــَعنی سه نقطه‌هاے انتهاے جمله‌هایَتـــ را بفهمد

هَـمیشه بـآید کسـی باشد

تا بُغض‌هایتــ را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد

بـآید کسی باشد

کـــہ وقتی صدایَتــ لرزید بفهمد

کـــہ اگر سکوتـــ کردے، بفهمد

کسی بـآشد

کـــہ اگر بهانه‌گیـر شدے بفهمد

کسی بـآشد

کـــہ اگر سردرد را بهـآنه آوردے برای رفتـن و نبودن

بفهمد به توجّهش احتیآج داری

بفهمد کـــہ درد دارے

کـــہ زندگی درد دارد

بفهمد کـــہ دلت برای چیزهاے کوچکش تنگــ شده استــ

بفهمد کـــہ دِلتــ براے قَدمــ زدن زیرِ باران تنگــ شده استــ

همیشه باید کسی باشد

همیشه.... 

 


  • قاصدک
۱۰
مرداد
۹۲



 

گـاهــﮯ نـدانـسـتـﮧ از یــک نـفـر بـتـﮯ درســت مــیـکـنـﮯ

آنــقـدر بـزرگ کـﮧ از دســت ابـراهـیـم نـیـز کــارـﮯ بـر نـمـﮯ آیـد

 

  • قاصدک
۱۰
مرداد
۹۲

تمـام عروسکــ هـای دنیـا یتیـم می ماندند



اگــر خـدا دختـر را نمی آفرید !



 


  • قاصدک
۱۰
مرداد
۹۲


طنز و کاریکاتور | ﭘﺬﻳﺮﺍﻳﻲ و خداحافظی ﺍﺯ ﻣﻬﻤﺎﻥدر این مطلب، جزئیات ﻣﺮﺍﺣﻞ ﭘﺬﻳﺮﺍﻳﻲ و خداحافظی ﺍﺯ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ به طور کامل شرح داده می شود:

 

ﻣﺮﺍﺣﻞ ﭘﺬﻳﺮﺍﻳﻲ ﺍﺯ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ:

1- ﺗﻌﺎﺭﻑ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ
2- ﻗﺴﻢ ﺩﺍﺩﻥ ﻣﺮﺩﻩ ﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﻃﺮﻑ ﻣﻘﺎﺑﻞ
3- ﺗﻮﺳﻞ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺑﺪﻳﻦ ﺷﺮﺡ ﮐﻪ ﻣﻴﻮﻩ ﻳﺎ ﻏﺬﺍﻱ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮ ﺭﻭ ﻃﻲ ﻳﮏ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺁﮐﺮﻭﺑﺎﺗﻴﮏ ﺑﻪ ﻟﺒﺖ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﻣﻴﮑﻨﻦ ﻭ ﻣﻴﮕﻦ ﺩﻳﮕﻪ ﺩﻫﻨﻲ ﺷﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺨﻮﺭﻱ
4- "ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺣﺲ ﺗﺮﺣﻢ ﺩﺭ ﻣﻬﻤﺎﻥ ، ﻣﻴﮕﻦ "یعنی ﺗﻮ ﻓﮏ ﻣﻴﮑﻨﻲ ﻣﺎ ﺑﺪﺑﺨﺘﻴﻢ ﮐﻪ ﻫﻴﭽﻲ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎ ﻧﻤﻴﺨﻮﺭﻱ ؟
5- ﺗﻴﺮ ﺧﻼﺹ: ﺑﺨﻮﺭ ﺣﻴﻔﻪ ، ﺍﮔﻪ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﻣﺠﺒﻮﺭﻳﻢ ﺩﻭﺭ ﺑﻨﺪﺍﺯﻳﻢ !

مراحل خداحافظی از مهمان:

1- علامت دادن خانم مهمان به همسرش با سر و چشم
2- برخواستن آقای مهمان و صداکردن همسرش و گفتن خوب دیگه ما رفع زحمت کنیم؛ اصرار مجدد برای حفظ مهمان توسط صاحبخونه
3- ادامه صحبتها تا دم در؛ گفتن خداحافظی چند بار
4- بوق زدن و دست تکون دادن
5- مشاهده رفتن مهمان تا هنگام خروج از کوچه

  • قاصدک
۰۹
مرداد
۹۲

کاش وقتی زندگی فرصت دهد             گاهی از پروانه ها یادی کنیم

کاش بخشی از زمان خویش را             وقف قسمت کردن شادی کنیم

کاش وقتی آسمان بارانی است            از زلال چشم هایش تر شویم

وقت پاییز از هجوم دست باد                 کاش مثل پونه ها پرپر شویم

کاش دلتنگ شقایق ها شویم               به نگاه سرخشان عادت کنیم

کاش شب وقتی که تنها می شویم       با خدای یاس ها خلوت کنیم

کاش گاهی در مسیر زندگی                باری از دوش نگاهی کم کنیم

فاصله های میان خویش را                   با خطوط دوستی مبهم کنیم

کاش مثل آب،مثل چشمه سار             گونه نیلوفری را ترکنیم

ما همه روزی از اینجا می رویم              کاش این پرواز را باور کنیم

کاش با حرفی که چندان سبز نیست     قلب های نقره ای را نشکنیم

کاش هر شب با دو جرعه نور ماه          چشم های خفته را رنگی زنیم

کاش بین ساکنان شهر عشق             رد پای خویش را پیدا کنیم

کاش با الهام از وجدان خویش              یک گره از کار دل ها وا کنیم 

کاش رسم دوستی را ساده تر             مهربان تر ،آسمانی تر کنیم

کاش در نقاش دیدارمان                       شوق ها را ارغوانی تر کنیم

کاش اشکی قلب مان را بشکند          با نگاه خسته ای ویران شویم

کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند          ما به جای ابر ها گریان شویم

کاش وقتی آرزویی می کنیم              از دل شفاف مان هم رد شود

مرغ آرمین هم از آنجا بگذرد               حرف های قلبمان را بشنود

  • قاصدک
۰۷
مرداد
۹۲

 



توی نجف یه خونه بود که دیواراش کاهگلی بود
اسم صاحاب اون خونه مولای مردا علی بود


نصف شبا بلند می شد یه کیسه داشت که بر می داشت
خرما و نون و خوردنی هر چی که داشت تو اون می ذاشت


راهی ی کوچه ها می شد تا یتیمارو سیر کنه
تا سفره ی خالیشونو پُر از نون و پنیر کنه


شب تا سحر پرسه می زد پس کوچه های کوفه رو
تا پُرِ بارون بکنه باغای بی شکوفه رو


عبادت علی مگه می تونه غیر از این باشه
باید مثِ علی باشه هر کی که اهل دین باشه


بعدِ علی کی می تونه محرم رازِ من باشه
دردِ دلم رو گوش کنه تا چاره سازِ من باشه


فردا اگه مهدی بیاد دردا رو درمون می کنه
آسمون شهرمونو ستاره بارون می کنه


چشاتو وا کن آقا جون بالای خستمو ببین
منو نگا کن آقا جون دل شکستمو ببین

شعراز: مرحوم محمد رضا آقاسی

  • قاصدک
۰۶
مرداد
۹۲
امروز دکلمه ای رو واستون گذاشتم

شعر این دکلمه از آقای سیدمحمد بابامیری و صدای دکلمه از محمدحسین کاوری است.
برای دانلود این دکلمه با دو کیفیت مختلف روی لینکهای زیر کلیک کنید.


  • محمدحسین کاوری