نه از رومم، نه از زنگم
همان بیــرنگ بیــرنگم...
بیا بگشای
در بگشــــای
دلتنگـــــــــــــــم

- ۰ نظر
- ۰۸ خرداد ۹۳ ، ۲۳:۴۷
نه از رومم، نه از زنگم
همان بیــرنگ بیــرنگم...
بیا بگشای
در بگشــــای
دلتنگـــــــــــــــم
در تـقـدیـر هـر انـسـانـی مـعـجـزه ای خـاص از طـرف خُـدا تـعیین
شـده ، که قـطعـاً در زنـدگی ، در زمـان مـنـاسب نـمـایـان خـواهـد شـد .
یـک شـخص خـاص یک اتفـّاق خـاص یـا یک مـوهِبت خـاص ...
منـتـظـر اعـجـاز خُـدا در زنـدگـیـت بـاش ، بـدون ذره ای تـردیـد .
هیچکس قفل بدون کلید نمیسازد
بنابراین خدا مشکلات را بدون راه حل قرار نداده
پس با مشکلات خود ، با اعتماد به نفس بالا برخورد کنید . . .
قدیم ترا معلم عزتی داشت
نون معلمی چه لذتی داشت
شاگردت از یه فرسخی مثل بید
ز هیبت معلمیت می لرزید
تو مهمونی جای تو صدر مجلس
زبونزد سوسن و سرو و نرگس
تموم دخترای این آبادی
می دیدنت تو پیرهن دامادی
عزت و احترام و جایگاهی
معلمی نگو، که پادشاهی
این روزا اما چی بگم، روم سیا
نداره هیچ رنگی دیگه اون حنا
تو مدرسه با بچه های شیطون
تو خونه هم نق نق و غرغر اون
به خونه باز با خلق تنگ اومدی
انگاری از میدون جنگ اومدی
می آی خونه خسته و درب و داغون
یه سال می شه سر نزدی به ننجون
خسته به خونه میری اما بانو
میده به دستت نرسیده جارو
تو مدرسه ، ادب یه جنس نایاب
تو خونه هم همیشه جنگ اعصاب
تو مدرسه ، شیطنت این و اون
تو خونه امر و نهی های ایشون:
گچی نکن اون کت و شلوارتو
نمالی روش ماژیک و خودکارتو
معلمی هم آخه کار شد واست؟
ببین سعید رفته تو بانک ملت
ببین تو دست خانمش پرستو
اضافه می شه روزی یک النگو
خونه گرفتن با آسانسور و وان
یه خونه هم تو شهرک گلستان
ببین فلانی که تو ساخت و سازه
اسم زنش کرده سه تا مغازه
این همه حرفا همه باد هواست
شکستن دلت ولی بی صداست
اگرچه همکلاسی های تنبل
همه برای خودشون شدن یل
فلانی که بی هنر و سواده
میفروشه بت همش پز و افاده
اگرچه بعضی رفقات گرفتن
هر کدوما چند تا خونه، چند تا زن
اگرچه بقال سر خیابون
بهتره روزگارش از حالتون
اما عوض نمی کنی با دنیا
معلمی رو با تموم حرف
همه چیز گاه اگر کمی تیره می نماید ...
باز روشن می شود زود،
تنها فراموش مکن این حقیقتی است:
بارانی باید٬ تا که رنگین کمانی برآید
و لیموهایی ترش ، تا که شربتی گوارا فراهم شود
و گاه روزهایی در زحمت،
تا که از ما، انسان هایی تواناتر بسازد؛
خورشید دوباره خواهد درخشید، خیلی زود
و تو خواهی دید ...
علت جرات نداشتنِ ما دشواری امور نیست ،
چون جرات نداریم امور دشوار بنظر می رسند ...
نمی ترسم اگه گاهی دعامون بی اثر میشه ؛
همیشه لحظه آخر خدا نزدیک تر میشه ...
با آمدنت، هیچ تخته سیاهی، دیگر سیاه نبود ...
وقتی نور در دست می گرفتی و روشنایی دانش را منتشر میکردی .
خود را سوختی و ما را ساختی.
از لوح کلاس تا لوح وجود،
روسپیدی مان را از تو داریم.
روزت مبارک ؛ معلم عزیزم