!!!گلچین!!!

بس که گلچین ز چمن،‌صبح و مسا گل شکند .*.*. بلبلان! باغ و چمن جمله عزاخانه‌ی ماست

!!!گلچین!!!

بس که گلچین ز چمن،‌صبح و مسا گل شکند .*.*. بلبلان! باغ و چمن جمله عزاخانه‌ی ماست

!!!گلچین!!!

آخر این دردِ ‌تغافل که به پیمانهٔ ماست
آتشی از پیِ دردادنِ میخانهٔ ماست
این صدایی که ز بشکستنِ دل می‌شنوی
در حقیقت اثرِ نالهٔ زولانهٔ ماست
تا چو مجنون پیِ لیلایِ ترقّی برسیم
ذوقِ صحرایِ طلب در دلِ دیوانهٔ ماست
غمِ گیسویِ پریشانِ ترقّیِّ وطن
بس که گلچین ز چمن،‌صبح و مسا گل شکند
بلبلان! باغ و چمن جمله عزاخانهٔ ماست

پیام های کوتاه
  • ۶ خرداد ۹۲ , ۰۲:۱۰
    شکر
  • ۳۰ ارديبهشت ۹۲ , ۱۳:۱۴
    احساس
  • ۳۰ ارديبهشت ۹۲ , ۱۲:۳۸
    رفیق
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۹ ارديبهشت ۹۵، ۱۶:۴۸ - سید حمید
    ممنون
نویسندگان

۴۳۳ مطلب توسط «محمدحسین کاوری» ثبت شده است

۱۹
شهریور
۹۲
تصاویر شکار لحظه‌ها
   

  • محمدحسین کاوری
۱۸
شهریور
۹۲

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!

فاظل نظری
  • محمدحسین کاوری
۱۳
شهریور
۹۲


یه بار توی ماشین خالم نشسته بودم و داشتیم میرفتیم به گشت و گذار!!!

از صحبت‌ها متوجه شده بودم که دخترخاله کوچیکم که بچه ست، دستشویی داره و توی مسیر ما هیچ دستشویی وجود نداشت.

منم به شوخی گفتم: غصه نخور عمو جون. هر وقت دیدی خیلی آمپر زده بالا بگو تا کنار جاده خودم واست چادر بگیرم و کارتو انجام بدی! کسی نمیبینه!

خب بچه بود دیگه!!!

جلوتر که واسه دستشویی ایستادیم متوجه شدم دخترخاله بزرگم که دختر جوونی بوده دستشویی داشته!!!

هیچی دیگه؛ تا مقصدمون به افق نگاه میکردم!

(البته بعدش عذر خواهی کردم که سوء تفاهم نشه! اونا هم کاملا متوجه شده بودن که من اشتباه فهمیدم!)

  • محمدحسین کاوری
۰۸
شهریور
۹۲

احتمالا عکس‌هایی مث عکس‌های زیر رو دیدین و با خودتون میگین که چطور میشه یک عکس سوررئال چندگانه گرفت؟



  • محمدحسین کاوری
۳۱
مرداد
۹۲

سلام

اگه بادتون باشه قول داده بودم که عکس‌های اردوی فرهنگی تفریحی اصفهانو براتون آپ کنم. فک کنم الان وقتش رسیده که به قولم عمل کنم



برای دیدن عکسها به ادامه مطلب برین

  • محمدحسین کاوری
۲۵
مرداد
۹۲
سلامی به گرمی هوای گرم تابستان

نمیدونم چرا هر وقت مسافرت از کارای اولیه خودم میمونم چه برسه به اینکه بخوام به وبلاگ سر بزنم
کار من و همکارام توی این اردو که توی اصفهان برگزار میشه تقریبا کامپیوتریه. تدوین،میکس، کلیپ سازی، عکاسی و فیلمبرداری و...
دعا کنین که بتونم تا آخر اردو وظیفمو مث بچه آدم، درست و دقیق و کم نقص انجام بدم
آپلود عکسها باشه واسه بعد از اردو.
بد جوری خسته ام
فعلا...
  • محمدحسین کاوری
۲۱
مرداد
۹۲


توی شهرستان خودم بودم و داشتم زندگیمو میکردم که یهو زنگ زدن و گفتن بیا بریم اردو جهادی!

طبق معمول به عنوان عکاس و فیلمبردار و تدوینگر همراه آقای صداقت توی بخش روابط عمومی  به بروبچ گروه خدمت میکنیم.



در آینده‌ای نه چندان دور چندتا عکس از فعالیت‌های گروه واستون روی وب میگذارم حالشو ببرین.

اینجا با گوشی وبو آپ میکنم! دیگه اگه دیر به دیر آپ میشه ببخشید

البته با نویسنده‌ای ماهر و زبر دست مثل قاصدک دیگه جای هیچ بحثی نسیت. ایشون قدرت مدیریت وبسایت رو دارن.

راستی... خوشا اصفهانو وضع بی مثالش...

راستی دعا کنین اینجا سوء هاضمه نگیرم!!! (دوستان اصفهانی به دل نگیرن؛ شوخیه دیگه)

فعلا...

  • محمدحسین کاوری
۱۹
مرداد
۹۲

از یکی پرسیدم: "چرا اون دوتا عاشق همدیگه شدن؟"

گفت: "علت نداره دیگه! وقتی از یکی خوشت میاد یهو محبتش میوفته داخل قلبت! بعد عاشقش میشی!"

 

آره؟؟؟ اینجوریاست؟ جواب من این بود؟ مگه میشه یک پدیده یا یک معلول، علت نداشته باشه؟

تصور کنین پسری عاشق یک دختر شده و میخواد باهاش ازدواج کنه. خب این عشق یعنی چی؟ یعنی دوستش داره؟ چیشو دوست داره؟ به عبارت دیگه (با توجه به قانون علیت که در فلسفه اثبات میشه) علت این عشق چیه؟

ظاهرا سه علت یا سه انگیزه واسه‌ی این عشق وجود داره. علتش یا پسره هست یا دختره یا خدا یا علت رابع اجنبی. بذارین بیشتر توضیح بدم.

در واقع اون پسر یا منافع خودشو در نظر میگیره و به این دختر به چشم یک آرام بخش و وسیله لذت به دختره نگاه میکنه؛ یا خود دخترو در نظر میگیره و فقط منافع و آرامش و تصمیمات دختره واسش مهمه و هرچی که مایه خوشحالی دختره باشه واسه پسره مقبول و لذت بخشه؛ و یا اینکه به خاطر رضای خدا دختره رو دوس داره.

بنابر فرض اول این عشق تا زمانی ادامه داره که مایه آرامش و لذتِ پسره پا برجا باشه. مثلا تا زمانی که دختره، زیبا و جوون و... باشه. یا مثلا تا زمانی که این دختر، پسره رو اذیت نکنه و براش آرامش داشته باشه. خلاصه مطلب این که نهایتی برای این عشق تصور میشه.

بنابر فرض دوم هرچی که دختره بخواد پسره باید قبول کنه. مثلا اگه دختره گفت: "دل من پیش کسی دیگست و میخوام با اون ازدواج کنم" نباید حتی واسه پسره تلخ باشه چه برسه به اینکه بخواد مخالفت کنه.

بنابر فرض سوم هرکاری که خدا رو راضی کنه پسره انجام میده و تحت هر شرایطی محبتش به زنش کم نمی‌شه چون رضایت خدا واسش مهمه.

فرض چهارمی به ذهن من نرسید.

به نظر شما علت عشق‌ها کدوم یکی از موارد با میتونه باشه؟

لزومی نداره که فقط روی این مثال جمود داشته باشین. مثال‌های دیگه‌ای هم میشه زد. مثلا مادر چرا عاشق فرزندشه؟ بخاطر فرزندش یا بخاطر خودش یا بخاطر خدا؟ یا علت رابعی هست؟ یا مثلا چرا وقتی کسی میمیره دل اطرافیانش برای اون تنگ میشه؟ یا اصلا علت عشق مجنون به لیلی چی بود؟

یکی از دوستام میگه منشاء عشق، عقله. فقط خواهشا نگید که عشق در عقل نمی‌گنجه و باید عاشق بشی تا بفهمی که علت عشق چیه و از این حرفا...

اگه کسی عاشق میشه باید بتونه مفهوم عشقش رو منتقل کنه.


عرضم رو با قسمتی از اشعار نظامی در باب عشق به پایان میرسونم

فلک جز عشق محرابی ندارد

جهان بی‌خاک عشق آبی ندارد

غلام عشق شو کاندیشه این است

همه صاحب دلان را پیشه این است

جهان عشقست و دیگر زرق سازی

همه بازیست الا عشقبازی

طبایع جز کشش کاری ندانند

حکیمان این کشش را عشق خوانند

گر اندیشه کنی از راه بینش

به عشق است ایستاده آفرینش

چو من بی‌عشق خود را جان ندیدم

دلی بفروختم جانی خریدم

 


  • محمدحسین کاوری
۱۷
مرداد
۹۲
قدر بشناسید مستان آخرین پیمانه را
ساقی امشب میکند تعطیل این میخانه را
گو به مهمانان که مهمانی به پایانش رسید
خورده یا ناخورده باید ترک کرد این خانه را.

عید فطر مبارک

  • محمدحسین کاوری
۱۷
مرداد
۹۲

خیلی حوصلمون کم شده.

امروز بخاطر هیچی سر آبجی کوچیکم که چهارسالشه داد زدم. بعدش ازش معذرت خواهی کردم اما میدونم این تصویر از من در ذهنش موندگار میشه و قسمتی از خاطره‌ش میشه.

راستی چی شده که اینقد کم صبر و کم حوصله‌ایم؟

شبای قدر گذشت و بیدار موندیم اما ای کاش یکبار بیدار بشیم...

  • محمدحسین کاوری